تبليغاتX
خاطرات روزانه فرشته مقرب خدا

خاطرات روزانه فرشته مقرب خدا

این وبلاگ ربطی به حضرت عزرائیل (ع) ندارد این یک عنوان تمثیلی است همین

دست و دلم به کار نمیره..

دست و دلم به کار نمیره.. نمی دونم چی بنویسم.. فکر می کنم تب فرشته بودن از سرم پریده.. حرف های زیادی داشتم که زدم.. شاید دیگه باید برای همیشه از آسمون بیام  پایین و روی خاک آروم بگیرم..
+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/03ساعت 7:27  توسط فرشته   | 

اومدم

سلام اومدم.. سراغ خیلی هاتون که الان دیگه نمی تونید این صفحات رو ببینید.. نمی دونم چی باید بنوسم.. دیگه من هم لالمونی گرفتم از دست این سرهنگ خرفت عرب..
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/18ساعت 23:10  توسط فرشته   | 

چهارشنبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/01ساعت 10:13  توسط فرشته   | 

چطور شیطان احمق انسان های نابغه را می فریبد..؟!!

      شما تنها تکان یک پرده را دیدید و آدم هایی که ناگهان یکه خوردند.. در این میان تعدادی زخمی شدید و تعدادی مردید.. بعضی ها فقط خبر آن را شنیدید.. متاثر شدید متنفر یا بی خیال از کنار آن گذشتید.. بعضی خوشحال بودید که به شخص انتحاری نزدیک نبودید.. و بعضی خوشحال که از آن مجلس و از آن شهر غایب بودید.. خوب می دانید که من به سراغ شما هم خواهم آمد.. اما فعلا با این خیال که از من فاصله دارید دلخوشید..!! عجب خیال باطلی..اما موضوعی که می خواهم به شما بگویم مربوط می شود به آدم هایی که قبض روح کردم..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/26ساعت 6:35  توسط فرشته   | 

کاش می شد..

میکل آنژ  را که می شناسید..؟ مجسمه سازی که توانایی اش..بر اثر بروز اندکی صفت خلاقیت خدواند در او بروز کرد خودش می گفت وظیفه اش یافتن شکل مخفی در سنگ است.. و سطح سنگ را چنان می تراشید چنان که گویی می خواهد کارگر معدنی را که در زیر یک صخره بزرگ دفن شده بیرون بکشد.. کاش من هم می توانستم شما را از زیر  خروارها منیت و غرور و تعصب و عادت و  جهل و خرافات بیرون بکشم.. بیرون کشیدن تان از نعش که کاری ندارد..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/14ساعت 8:11  توسط فرشته   | 

سلام..

دوستان خوبم این روزا خیلی گرفتارم حتی فرصتی برای فکر کردن به کارایی که می کنم ندارم کمتر مطلب جدید می گذارم چند روزی یک بار.. شاید هم هفته ای..برای خوندن نظرات احتمالا فرصت دارم.. اما شما به اینجا سر بزنید و از مطالب گذشته بخونید یا حداقل تگاهی به ساعت وبلاگ بیاندازید که چطور بدون آنکه متوجه حرکت عقربه هاش باشید داره شما رو به ثانیه صفر نزدیک می کنه...فقط برای یادآوری.. نه دانستن.. که شما می دانید.. عمل نمی کنید...مثل من.. اگر هم فکر می کنید اینها برای کسایی که می شناسد مفیده به اونا هم معرفی کنید.. این بخشی از تلاش من برای داشتن یک جامعه بهتره شما هم تلاشتون رو بکنید...اول خود بعد دیگران..
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 6:46  توسط فرشته   | 

همه سر به افلاک دارید...

      پشت بام ها را دیده اید؟ گویی همه سر به افلاک دارید اما ما را نمی بینید.. زمین را رصد می کنید!! رسانه ها قلاب های خود را در خانه های شما انداخته اند..عجیب است چرا فکر کرده اید آدمیزادی بدون چشم داشتی بهره ای به شما می رساند..؟ انسان امروز.. کرم هم به ماهی نمی دهد مگر آنکه بر سر قلابی باشد..   

    آنها با مناظری که شیطان آنها را دلفریب کرده و نشان دادن زن ها و مردهایی که فقط جنسیت دارند.. شما را مجذوب می کنند.. شما همان غذایی را می خورید که آنها می گویند..همان لباس هایی را می پوشید و همان گونه خود را می آرایید که در آنجا می بینید..همان می کنید که آنها می خواهند.. شما بازیچه هایی در دست ثروتمندانید.. شما چیزی نیستید جز خریداران کالاهایشان.. و تضمین کننده تجمل و سرمایه دنیوی آنها.. شما به ظاهر آراسته تر و خوشبخت ترید اما فقط بازیچه های شیطانید..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/10ساعت 7:20  توسط فرشته   | 

کاردینال و حلال زادگی

    قدرت و تاج و تخت هم برای بعضی انسان ها شرافتی بیش از حلال زادگی دارد.. من کاردینالی را می شناختم که فقط 600 سال پیش وقتی مسرت یافت تا شاهی را تاجگذاری کند چنان عشق به حکومت  در او زنده شد که پس از بازگشت از پدر خود که از قضا یک پاپ بود در خواست کرد تا اجازه دهد از مقام کلیسایی خود دست بردارد  هیچ راهی نداشت جز اینکه پاپ بیچاره در برابر هیات کاردینالها اعتراف کند که سزار  فرزند نا مشروع او است.. چنین شد و منصب کاردینالی را از او باز ستاندند.. پس از آن سزار با اشتیاق کامل به بازی حکومت پرداخت..این کاردینال با جانشین ساختن جریمه های سود بخش به جای حبس پر خرج توانست منفعتی برای خود کسب کند.. سزار برای سرگرم ساختن معشوقه هایش چندین زندانی محکوم به مرگ را در حیاطی رها می کرد و خود از محلی امن با پرتاب تیرهایی مرگبار مهارت خویش را در تیر اندازی نشان می داد..

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/08ساعت 5:3  توسط فرشته   | 

شگفتم از قلم در دستان انسان

 

  بعضی هایتان با قلم و کاغذ هیچ چیزی به دست نمی آورید..و بعضی ها برای به دست آوردن هر چیزی فقط به قلم و کاغذ احتیاج دارید..

( امروز بی مناسبت نیست که این را بخوانید: بچه نانوایی که سرنوشت هفتم تیر و انتخابات 88 را رقم زد)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/06ساعت 22:30  توسط فرشته   | 

مسافرکش..

    کاش شما هم می توانستید مثل بعضی از" آدم های کامل" ذات بعضی چیزایی را که ما فرشته ها می بینیم ببینید..مثل آن چیزایی که در پشت هر نگاه پنهان شده:

    یکی از شما به اسم محمود زندگی نسبتا شایسته ای داشت.. خداوند همسری مهربان و دو فرزند به او داده بود که برای تامین معاش آنها هر روز تلاش می کرد.. جابجا کردن آدم ها را به عنوان شغل پذیرفته بود بدون آنکه دوست داشته باشد.. همه ماجرا از یک نگاه شروع شد..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/05ساعت 5:23  توسط فرشته   | 

روز مرد..

من مردانی را می شناسم که به مرغی که هر روز برایشان تخم می گذارد بیشتر احترام می گذارند تا زنان خود..  

 اگر مردی.. در میان شما یافت می شود به ادامه مطلب مراجعه کند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/04ساعت 22:40  توسط فرشته   | 

همبرگر دوبل با سس فراوان..

 

آنها ایمان نخواهند آورد چون به یک همبرگر دوبلی اعتقاد دارند که سس فراوانی داشته باشد یا شاید هم سس کم .. و خیلی چیزهای دیگر .. وقتی لذات زودگذر و  زیبایی های فریبنده جنس مخالف بر حدود الهی فائق می آید.. ایمان هم مثل خارش آزار دهنده است.. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/03ساعت 7:37  توسط فرشته   | 

لطفا مطلب قبلی را بخوانید..

حقیقت گاهی برای بعضی از انسان ها تلخ است باید روکش شیرینی روی آن کشید و دروغ اغلب برایتان شیرین است باید روکش شیرین اش را شکست.. !! بهتر است به جای پست جدید همان قبلی را بخوانید ظاهرا این بت بزرگ دموکراسی نزد اغلب انسان ها خیلی محترم است.. باید تبر بزرگتری بر می داشتم.. و به گردن بت دیگری می آویختم نه خودم.. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 9:0  توسط فرشته  

گویا آن انسان خوش خیال داشت رای می داد..

     شما خوب می دانید که این اکثریت اغلب.. اجتماع جاهل ترین افراد شما است..چطور این برایتان احمقانه نیست که در اجتماع شما نظر فردی جاهل و نفهم با فردی عاقل و فهمیده در یک سطح ارزیابی می شود؟ فردی "با اخلاق و نیکوکار" با فردی "هرزه و بدکردار" هر کدام یک رای دارند.؟ چرا باید اکثریت بی خرد مردمان برای همه شما تصمیم بگیرند در حالی که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/01ساعت 7:55  توسط فرشته   | 

من برگشتم..

 من بر گشتم...از این به بعد کاتب وبلاگ نمی خواهم همین روزها جانش را خواهم گرفت.. من فرشته مقرب خدا عزرائیل هستم.. مراقب حرکات و سکنات خود باشید.. هر جا در هر حالی در هر سنی در هر مقامی باشید به سراغتان خواهم آمد.. و می دانید که رقص شادمانه شما را در برابر خود دوست دارم..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/31ساعت 20:34  توسط فرشته   | 

این انسان... دارد چه می کند؟

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/31ساعت 13:9  توسط فرشته   | 

رقص در برابر من

به هیکل ورزیده و اندام برجسته اولی نگاه کنید.. و به چهره فروتن و متفکر دومی..

فکر می کنید اولی هم می تواند مثل دومی در مقابل مرگ برقصد؟ 

 

ادامه مطلب را بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/31ساعت 11:10  توسط فرشته   | 

پشت تمام آن پرده های خود آویخته..

     شب ها..از بالا که به این ساختمان ها و پنجره ها و پرده های آویخته اش نگاه می اندازم.. آدم هایی رو می بینم که هر کدوم به کاری مشغولند کاری که در اون لحظه به نظر خودشون درست ترین کار اون لحظه شونه.. یا شاید از انجام اش لذت می برند و بعضی ها هم البته می دونند دارند بیهوده وقت شون رو هدر می دن..دارن توی مرداب فرو می رن.. حس می کنند داره اخلاق شون فاسد می شه.. یا بدن شون به اون مواد عادت می کنه.. دارن زیاد از حد می خورن.. یا نباید به این چیزا نگاه کنند..در حالی که مرگ با قدم هایی بی صدا از پشت سر داره بهشون نزدیک می شه..و فاصله شون رو به گورهای کند شده نزدیک و نزدیکتر می کنه..با شما هستم.. زمینی های خوش خیال.. چند وجبی تا غلطیدن توی" اون" فاصله ندارید.. صحبت از یه ناخودآگاه نیست صحبت از یه سلوکه که خودآگاه فراموش اش می کنید..شما خوب و بد رو درون خودتون می بینید.. با تمام وجود حس اش می کنید اما چی مانع می شه تا اونی بشید که باید؟! نکنه تقصیر رو گردن سیاست بیاندازید.. یا پدر و مادر.. یک ناتوانی جسمی.. یه سردرد مزمن.. یه دلتنگی.. یه عشق نادیده گرفته شده.. یه آخوند بی تقوا.. یه جیب یا شکم خالی.. یه دنیای خراب.. نکنه به امید فردایی هستید که معلوم نیست سهمی از اون داشته باشید.. ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/30ساعت 5:36  توسط فرشته   | 

ماجرای غم انگیز عرب جاهلی و..

    چندی پیش کسی زخمی زد به دلم.. یادم آمد که فرشته مقرب خدا درست 1450 سال پیش مجبور شد جان موجودی رابگیرد که هنوز ریه هایش به فشار هوای زمین عادت نکرده بود..پدر از اینکه باز هم زنش یک موجودی که برایش مایه ننگ بود به دنیا آورده عصبانی بود.. ترکه ای برداشت تا بیافتد به جان همسرش.. اما منصرف شد.. هنوز دوست اش داشت.. براش شعر گفته بود... برای اندام دلربایش و چشم های سیاه مرموزش.. می دانست فرزندش هم به زودی چشم هایی چنین زیبا خواهد داشت.. اما برای اینکه پسری برایش بیاورد.. پسر جنگاوری که بتواند به او تکیه کند..و مایه افتخار عشیره باشد.. تنها یک راه داشت..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/28ساعت 17:39  توسط فرشته   | 

لیوان افتاد و مرد..

   به چیزای رنگارنگ دور و برتون دقت کردید؟ غذایی که می خورید با طعم های بسیار متنوع اش..شور شیرین تلخ.. ترش.. به ساختمان هایی که توش زندگی می کنید با مصالح متعدد اش.. به انواع و اقسام گیاهان.. حیوانات.. مواد: پلاستیک ، فلز ، چوب ، شیشه، پارچه ، پشم ، چرم.. اگه بخواید لیستی از چیزایی که دور و برتونه تهیه کنید شاید از پس اش بر نیاید..اما می دونید که... 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/27ساعت 19:33  توسط فرشته   | 

شب آرزوها.. (اگه به اون سئوال های مهم زندگی تون جواب ندادید این رو نخونید..)

    ..همراهان او را در قبر گذاشتند.. خاک رو ریختند روش و رفتند پی کارشون.. خبرهای بدی از مردن داشت منتطر بود تا سختی ها به سراغش بیان.. اما ناگهان بویی خوش.. آنچنان که در تمام زندگی اش نشنیده بود به مشامش خورد..کمی بعد در آن تنهایی نوری پدید آمد و صورتی نیکو پدیدار شد.. او در تمام عمرش چهره ای به این زیبایی ندیده بود..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/26ساعت 22:15  توسط فرشته   | 

نظر سنجی..

      یکی از دوستان تذکر داد اینجا نباید بشه وبلاگ.. من هم که با همه خنگیم تونستم منظورش رو بفهم ام.. پرونده نظر سنجی رو بستم.. راست می گفت اینجا که وبلاگ نیست..با این همه کشتار شده قبرستون.. برای اونجا رفتن هم که نطر سنجی نمی کنند می برنمون بالاجبار..و اما نتیجه نظر سنجی:

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/26ساعت 7:50  توسط فرشته   | 

امروز و فردا تمام می شود..

    از خواب بیدار می شوید.. خود را خوشبخت حس می کنید؟ یا شاید تلخی روز و شب گذشته در دهانتان باقی مانده است.. نمی دانید چه چیزی شما را آزار می دهد..می دانید از اینی که هستید راضی نیستید.. می خواهید امروز طور دیگری باشید.."سه ماه هم از امسال گذشت.." می خواهید از امروز کمتر بخورید..دوست دارید ورزش کنید.. قصددارید مهربانتر باشید..سیگار را کنار بگذارید یا کاری را شروع کنید.. به سختی تن خود را که تازه روح به آن بازگشته از رختخواب بیرون می کشید..

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/25ساعت 16:35  توسط فرشته   | 

فرشتگان رحمت..و صورت برزخی اعمال..

    چنان پنجیری به فرزند خردسال خود گرفت که ناله کودک را در آورد.. روح کودک معصوم خود را آزرده بود با این عنوان که تنبیه اش کند.. صورت برزخی عمل او...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/24ساعت 22:13  توسط فرشته   | 

ای آدم ها..کاش به آن سئوال های بزرگ زندگی تان پاسخ می دادید..

    در زندگی همه شما لحظاتی می آید که باید تصمیم مهمی بگیرید.. وقتی که پیشنهادی بزرگ به شما می شود.. یک انتخاب میان دنیا و دنیای دیگر.. یا باید جان خود را بدهید یا جان دیگری را بگیرید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/24ساعت 16:12  توسط فرشته   | 

خدا همیشه راست می گوید..

 ریا نباشد که هست البته..حیف که امروز روزه ام  و نمی توانم از قول فرشته مقرب خدا چیزی بگویم می ترسم همه این گشنگی و تشنگی کشیدن به مصداق دروغ بستن به خدا و پیغمبر روزه ام را باطل کند.. سحر که بلند شدم.. تمام تلاشم این بود که در روز اول رجب خود را از فکر این وبلاگ خلاص کنم.. اما مگر می شد..؟ بجای اینکه با خدا درد دل کنم..داشتم برای شما مطلب آماده می کردم.. می دانم فردای قیامت خدا همین وبلاگ را می زند توی سرم.. و می گوید فلان ابن فلان بیا این هم جزایت.. تو که به خاطر من نمی نوشتی برای این بود که ثابت کنی چقدر خوب می نویسی.. گفتم خدا تو که می دانی من که خودم را معرفی نکردم.. اما به هوش وافرم دریافتم که خدا همیشه راست می گوید.. آخر او جنس خراب ما آدمیان را بهتر می داند.. بله من برای اینکه به خودم ثابت کنم می توانم.. می نویسم.. گیریم کسی هم من را نشناسد که دست کم چهار پنج نفری می شناسند چه احمقی هستم من.. حالا هم خیالم راحت شده که اگر چه به عنوان فرشته نمی نویسم اما باز هم "چه خوب می توانم بنویسم.." از همه چیز که بگذریم واقعا این "من" آدم چقدر عزیز است..هر چه می کنیم خالصانه برای ارضای خودخواهی خودمان است..از فتوایی که یک نا مجتهد می دهد تا لبخندی که تحویل مشتری می دهیم.. منتظر کامنت های تقدیر آمیزتان هستم اگر چه برای ابراز تواضع خیال دارم تقدیر و تشکر های بی ارتباط را حذف کنم و به جایش حرف های غنی تر شما را بگذارم..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/24ساعت 6:0  توسط فرشته   | 

چند کلمه ای از قول خودم..

    سلام به همه بندگان خوب خدا.. ماه رجب مبارک..باید بگم که با توجه به کشت و کشتارهای شما آدم ها فرشته مقرب خدا سرش شلوغه و نمی تونه اینجا رو اداره کنه.. لذا برای اینکه عریضه خالی نمونه بنده به عنوان کاتب وبلاگ از برج عاج خودم تا اونجایی که ذهنم به گرد ایشون برسه مشاهداتم رو از مراسم قبض روح می نویسم..گاهی هم بجای ایشون کارای شما رو تفسیر می کنم.. بد هم نیست..  اینطوری قلم بنده بهتر می تونه بچرخه آخه هر کلمه ای که از قول ایشون می نویسم یا در شیش و هقت اینم که الانه که به جرم وهن یقه ام رو بگیره و پرت کنه تو جهنم یا یکی از بنده های خدا مچ ام رو بگیره و بندازه یه جایی بدتر از کهریزک برای همین  از الان رسما توبه می کنم و اعلام می کنم تمام پست هام زایده فکر پلید و بیمار من بوده- هر چند صادقانه بگم سعی کردم با تکیه بر فهم ناچیز خودم از قرآن و حدیث بنویسم..-  از این به بعد با کمی فاصله از درگاه مقربین می نویسم.. به کوری چشم شیطان رجیم.. پس لطفا از این به بعد به من نگید فرشته..    

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت 22:43  توسط فرشته   | 

توهم یقین

   به چهره های مصصم نگاه کنید یقین کنید نمازشان قضا نمی شود.. به خود گرسنگی می دهند و قرآن تلاوت می کنند..اما بدون اندیشه..آنها تنها اسلام را منزوی و بد نام می کنند.. بزرگترین دستاورد شیطان در همه قرن ها "توهم یقین" است.. اغلب آدم ها.. گمان می کنند که حقیقت را یافته اند.. عملیات انتحاری می کنند.. احمق ها می پندارند شهید می شوند.. در حالی که من می بینم تنها توانسته اند دیگران را به این فیض برسانند..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت 17:28  توسط فرشته   | 

to be or not to be بودن یا نبودن.. مسئله این نیست..

   

   آیا واقعا خدا وجود دارد؟ آیا معاد و قیامت واقعیت دارد؟ آیا قرآن وحی خداست؟ می دانم درصد زیادی از شما همواره در این شک غوطه ورید.. اما هیچگاه هم تلاش نکرده اید خود را از آن رها کنید.. ندانستن برای انسان ننگ بزرگی است.. بروید و جواب سئوال هایتان را پیدا کنید.. این از نان شب هم مهمتر است.. بروید تا دیر نشده.. اگر برای این ها جواب درستی پیدا نکنید بزرگترین حسرت را بعد از دیدن من خواهید خورد.. “بودن یا نبودن.. مسئله این نیست”.. مشگل دقیقا "بعد" از آن است  اگر"بعدی" در کار نباشد تمام لذت هایی را که از جسم خود دریغ داشته اید باخته اید و اگر بعد مردن روح و جهان دیگر وجود داشته باشد وامصیبتا..!

شک گذرگاه خوبی است اما توقفگاهیست خطرناک.. آنجا نمانید..

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/22ساعت 21:5  توسط فرشته   | 

آدم های تنهای مسن نخوانند.. شاید خاطرشان مکدر شود..

   مهری چند روزی بود که بیمار شده بود و در خانه بود.. اما آنطور که انتظار داشت کسی به او سر نمی زد..ساعت ها به تلفن همراهش چشم می دوخت اما نه بوق مسیجی نه آهنگ زنگی هیچ.. چند دفعه ازدواج کرده بود اما با هیچکدام نتوانسته بود سر کند.. خداوند به او از لطف و زیبایی چیزی کم نداده بود.. هر جا می رفت مورد توجه واقع می شد در جوانی دوستان زیادی پیدا کرده بود شاید هیچ دری به رویش بسته نبود..خدا مشتاق اش بود اما  از اینکه بندگان خدا به او توجه می کردند لذت می برد.. به خود عطرهای خوشبویی می زد و در پوشش خود مراقبت ویژه ای می کرد.. به قول شما "او مد روز بود.." در عین حال اوایل دختر نسبتا عفیفی بود هیچ پیشنهاد بیشرمانه ای را نپذیرفته بود..با چهارمین دلداده اش عروسی کرد خدا به آنها روزی فراوان داد اما مهری خیلی زود فهمید او را دوست ندارد.. برایش مرد کسل کننده ای شده بود.. از او جدا شد و این ماجرا چند بار دیگر اتفاق افتاد فکر می کرد اشکال در دلدادگانش است اما بالاخره فهمید که..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/22ساعت 7:51  توسط فرشته   |